، عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.
حالا دلم چیزی نمی خواهد، اما می خواهم بدانی که در زیر گنبد کبود ِزندگی ، یکّی قصه ی ما این روزها سخت احساس یکی بودن می کند و تنها آرزویش برای آن یکی این است که زندگی را زندگی کندبنام تو که از هم دوریم به تکرار غریبانه ترین جمله قرن و به توان ابدیت دوستت دارم هر گز نرود از یادم مهر تو
آري آغاز دوست داشتن است/ گرچه پايان راه ناپيداست/ من به پايان دگر نينديشم/ که همين"دوست داشتن " زيباست
در این شبهای سیاه ازغم ...سپیدی عشق تو را می جویم .. اما دریغ از این پندار خام ..که در سیاهی سپیدی می جویم
سنگي که طاقت ضربه هاي تيشه رو نداره تنديسي زيبا نمي شه.فقط يکبار فرصت داري تا از وجودت تنديس بسازي ،پس از زخم تيشه خسته نشو
اگه ميدونستي قطره بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسي داشت، اگه ميدونستي يه بندر وقت رفتن كشتيها چه تنها ميشه ، اگه ميدونستي درخت كاج وقت پر كشيدن پرندهها چه غمگين ميشه اگه ميدونستي رفتنت چه آتيشي به جونم كشيد اون وقت اين قدر راحت نميگفتي : خداحافظ
تو بازی قلبها برنده ای وجود نداره با فکرت بازی کن
در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود ميشود حتي براي ديدن پروانه ها شيشه هاي مات يك متروكه را الماس بود دست در دست پرنده بال در بال نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد"هم نبود هرچه بود احساس بود
در سقوط افراد در چاه عشق،قانون جاذبه تقصيري ندارد
در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم و از چشمۀ ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم زدم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و در بالای غرور قامت کشیدم و از دانش طعامم دادند و از شعر شرابم نوشاندند و حقیقت دینم شد و راه رفتنم و خیر حیاتم شد و کار ماندنم و زیبائی عشــــــــــــــقم شد و بهانۀ زیستنمهر کس به چیزی تبدیل می شود که به آن عشق می ورزد اگر سنگی را دوست داشته باشد ، سنگ می شود اگر هدفی را دوست داشته باشد ، به آن هدف تبدیل می شود اگر به فردی عشق بورزد آن فرد می شود و آگر به خــــــــــــــدا عشق بورزد خدائی می شود اینــــــــــــک انتخاب با خود شماست
حرفهایی هست برای نگفتن حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرو نمی اورندو کتابهایی نیز هست برای ننوشتن و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی
بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم هرکجا آزادگی هست ببخشایم وهر کجا غم هست شادی نثار کنم الهی توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی همدلی کنم بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم
گفتی دوستت دارم . قلبم تندتر از همیشه تپید لبخند زدم و باورت کردم با اینکه می دانم لبها دروغ می گویند . با صدایت مرا نوازش کردی تپش قلبت را حس کردم مهربان و پاک بود در اغوشت غرق محبت شدم به تو تکیه کردم و ارام شد
تواگه پائيز زردي واسه من بهار سبزي...تواگه هواي سردي واسه من هميشه گرمي...تواگه ابر سياهي واسه من ابر بهاري...تواگه دشت گناهي واسه من يه بي گناهي... تواگه غرق نيازي واسه من يه بي نيازي...تواگه رفيق راهي واسه من يه تکيه گاهي...تواگه دلت زسنگه واسه من خيلي قشنگه... تواگر هرچه هستي من توراباانچه هستي دوست دارم
آمدي و آموختي كه چگونه دوستت بدارم .... رفتي و نياموختي كه چگونه فراموشت كنم
يك بار خواب ديدم توراو این... به تمام عمرم ميارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد
نوشته شده توسط صالح در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 ساعت 16:48 موضوع | لینک ثابت
پرسید به خاطر چه کسی زنده هستی؟ با وجود اینکه دلم میخواست با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو گفتم به خاطر هیچ کس... پرسید به خاطر چه چیزی زنده هستی؟ با بغض گفتم هیچ چیز...
حقیقت انسان به آن چه اظهار میکند نیست بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش فرا بسپار
.............................................. خیال می کردی قلب من تاب شکستن را نداره* منتظری بازم دلم پیش دلت کم بیاره * مرام من توی عاشقی یک دلی و صداقته * وقتی میگم نوکرتم این آخر رفاقته .............................................. هر وقت بعد از 120 سال رفتی اون دنیا خواستی از روی پل صراط رد شی بهت گفتن یکی حلالت نکرده .... بدون اون منم که می خوام به این بهونه یه باره دیگه ببینمت .............................................. رسم زمونه : تو چشم میذاری، من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی .............................................. عشق کلید شهر قلب است به شرط آن که قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود .............................................. از خـدا یـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن یـه بـاغ داد من از خدا یه درخت خواستم،اون به من یه جنگل داد من از خـدا یـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد اگه اینـو برام پـس بفرستی از بـهترین دوستـام هسـتی حالا اینو برای تمام لیستت بفرست تا ببینی چند نفر اینو برات میفرستن منتظرم ها لطفا این آف رو جدی .............................................. عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشانــــدم و پارو زنان سوی تو فرستارم وقتی به ساحل نگاه تو رسیـــــــد تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد .............................................. هرکی ارمنی بلده بخونه( هیراکرس متشون یسراف نزن روز یرایم راشف تدوخ هب یراد یلیخ منکیم ساسحا) هرکی هم ارمنی بلد نیست از آخر بخونه .............................................. خبرنگار خارجی میاد تهران میره مسجد میبینه همه صف ایستادن واسه غذا میگه مگه اینجا نماز نمی خونن میگه نماز میخوای برو دانشگاه تهران میگه پس دانشجو ها کجان میگه اگه منظورت روشنفکراس برو زندان میگه مگه دزدارو نمیبرن زندان میگه زکی پس مملکت رو کی اداره کنه .............................................. عشق چیست؟ حدیثی است که با نگاه آغاز می شود با لبخندی شیرین می شود با بوسه ای به اوج می رسد وبا اشکی پرازاندوه به پایان می رسد .............................................. ای کاش خواننده بودم و از تو میخواندم ای کاش نویسنده بودم و ازتو مینوشتم ای کاش نقاش بودم و تو را نقاشی میکردم ای کاش راننده بودم و با تو همسفر جاده ها بودم ای کاش ستاره بودم و در تو جای داشتم ای کاش آهنگ بودم و تو شعرم بودی ای کاش من ساعت بودم و تو عقربه هایم بودی ای کاش در قلبت جا داشتم تامیدانستی که چقدر دوستت دارم .............................................. دلمو دادم به تو،تا(ما)بشیم دلمو دادم به تو،تا دیگه تنها نباشم دلمو دادم به تو،چون تو چشات دریارودیدم دلمو دادم به تو،تاهمه وقت یارهمیشگیم باشی دلمو دادم به تو،چون میدونم تنهام نمی زاری .............................................. من از خدا خواستم، نغمه های عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نکنی و ببینی که سایه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداری تنهایی. ولی اکنون تو رفته ای ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من این است که من شاهد رفتن تو هستم .............................................. عشق====>سرکاریه ... محبت====>تظاهره ... مهربونی====>مسخرست ... وفا====>مرده ... عهدوپیمون====>دلخوشیه ... عاطفه====>تموم شده ... مهر====> مدرسه باز میشه .............................................. وقتی دلت گرفت بشین به اندازه تمام دلتنگیات گریه کن . برای اینکه کسی اشکاتو نبینه ماهی کوچیکی شو و به ته دریا برو . دیگه نه کسی صداتو می شنوه نه کسی اشکاتو می بینه . حالا فهمیدی چرا اب دریا شووره؟ .............................................. به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت نگاه کند.به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشدودستی را بپذیرکه باز شدن را بهتر از مشت بلد باشد .............................................. توپت افتاد خونه همسایه واونم توپتو پاره کرد اصلا ناراحت نشو چون تو یه دوست خوب داری که حاضره قلبشو بذار زیر پات تا باهاش بازی کنی .............................................. میدونستی ما دو تا خیلی به هم می آیم ؟ . چون من گلم تو منگلی . با هم میشیم گلمنگلی .............................................. سعی کن دریابی که مسافری آسمانی هستی و فقط برای لحظه ای کوتاه در این جا به سر می بری، و سپس روانه ی دنیایی دلفریب و بی نظیر می شوی. فکرت را به این زندگی کوتاه و این زمین کوچک محدود نکن. عظمت روحی را که درون توست، به یاد داشته باش. .............................................. مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟! نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟ مرا اینگونه باور کن .............................................. برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش .............................................. دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست ، اسراف در محبت است . اگر میخواهی همیشه آرام باشی ، دلگیریهایت را روی ماسه و شادیهای خود را بر روی سنگ مرمر بنویس . اگر کسی را دوست داری که او تو را دوست ندارد ، سعی نکن از او متنفر شوی، بلکه سعی کن او را فراموش کنی .............................................. ماه نمی دونست چه جوری بتابه از روی دست تو دید و بلد شد خورشید که دید نوری ازش نمی خوای رفت بالای قله و با تو بد شد دریا که دید موج موهات از اون نیست غرشی کرد و ته دل حسود شد آسمون از غم که تو رو زمینی تا همیشه رنگ چشاش کبود شد گل که دونست خزون واسه تو هیچه رنگش پرید و تو یه لحظه پژمرد درختی که تو از پیشش رد شدی انقده برگاش رو زمین ریخت که مرد .............................................. هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر .............................................. آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم .............................................. امروز فهمیدم که زندگی خراب است آروز سراب است امروز فهمیدم که گل ها هم می توانند سنگدل باشند وشمع ها هم می توانند بال و پر پروانه ها را در خود بسوزانند اره همه میتونند اینطوری باشن .............................................. خدا میدونه که من :فقط تو رو دوست دارم, خدا میدونه که تو تنها عشق منی!خدا میدونه که فقط تو رو می پرستم !خدا میدونه که من این آف رو تا حالا واسه چند نفر فرستادم .............................................. اگر می بینی کسی به روی تو لبخند نمی زند علت را در لبان فرو بسته خودت جستجو کن .............................................. اگر می دانستی دل ترک خورده ی من با یاد چشمان بارانی ات شکسته تر می شود هیچ گاه به من پشت نمی کردی .............................................. خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم تمام اشکهایم رابرای به دست آوردنت ریخته بودم .............................................. زندگی زیباست حتی اگر کور باشی ? خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی مسحور کننده است حتی اگر فلج باشی? اما بی ارزش است اگرثانیه ای عاشق نباشی... .............................................. عشق مرگ نیست زندگی است. سخت نیست عین سادگی است. عشق عاشقانه های باد وگندم است . اولین پناهگاه کودکی آخرین پناهگاه آدم است. .............................................. رنگ قرمزرا دوست دارم چون رنگ خون من است...... خون را دوست دارم چون در قلب من است .......قلبم را دوست دارم چون نام زیبای تو درون آن است .............................................. زندگی کوتاهتر ازآن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند و آنچه از دست برود باگریه جبران نمی شود فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم .............................................. هیچ کس از راز دلم آگاه نیست.هیچ کس ازآه دلم به جزقلب تو خبرندارد.من درمسیرقلب توام.چون مسافری و مقصدم افق دورچشمان توست .............................................. بیچاره همه ی چیزایی که دلشون چیزای بزرگ می خوای................مثل دل من که تورو می خواد .............................................. به جرم اینکه خیلی ساده بودم به زندان دلت افتاده بودم.اگر چه حکم چشمات ابدی بود.برای مرگ هم اماده بود .............................................. دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... منم یکی هستم .............................................. چقدر لباس سیاه به تو می آید اگرمی دانستم زودتر می مردم .............................................. به قندی دلخوشم لبهای شیرینت کجاست؟ غصه خوردن تا مرا از اشتها انداخته حکم از تو من ببازم یا تو می خواهی ببر عشق تاس قسمت ما را کجا انداخته؟ .............................................. شکست عهد من وگفت هر چه بود گذشت به گریه گفتمش آری وچه زود گذشت بهار بود و تو بودی وعشق بود و امید، بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت .............................................. سلام من از اداره هواشناسی مزاحمتون میشم ، اینجا یه نفر دلش هواتونو کرده چه کار کنه .............................................. تو که در هر جائی ! کجا پیدایت کنم ؟! در قلب کدام با سخاوت دور دست ؟! در دستان کدام گدای عاشق ؟! در چشمان کدام منتظر بی پناه ؟! در دهان کدام شاعر گنگ پریشان ؟! و در جای پای کدام رهگذر غریب .............................................. شهادت جان سوز، جان گداز، جان کاه، جان اف کندی، جان فورد، جان تراولتا، جان علی، جان نثار ، جان من، جان هرکی دوست داری سرکاری .............................................. زیر سیگاری با اینکه می دونه سیگار همیشه دلشو می سوزو نه بازم اونو تو دلش جا می ده زیر سیگاریتیم رفیق .............................................. می گویم شاید بین ما هیچ نبوود جز اوهام .....هیچ را زیر هیچ نوشتیم و کم کردیم.............جز هیچ نشد حاصلمان..... رها .............................................. کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود .............................................. مردها مثل « نوزاد » هستند در اولین نگاه شیرین و با مزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته می شوید .............................................. دوست دارم یه سنگ بردارم و روی اون بنویسم: دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبم توی سرت تا بفهمی که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه .............................................. زندگی سخت نیست ما سختش میکنیم عشق قشنگ نیست ما قشنگش میکنیم دل ما تنگ نیست ما تنگش میکنیم دل هیچکس سنگ نیست ما سنگش میکنیم .............................................. ندیدم بهاری / محبت ز یاری / دلم غرق خون شد / عجب روزگاری .............................................. زندگی اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق یک بار است ..... جدایی دشوار هست ..... یاد تو تکرار هست .............................................. به کسی عشق بورز که لایق عشق باشه نه تشنه عشق...زیرا کسی که تشنه عشق است روزی سیراب میشود .............................................. بدون گریه خاطره روشن نمیشه شهری بود به نام عشق در آن کوهی وجود داشت بنام دوستی از آن کوهرودی جاری میشد بنام محبت این رود به مردابی میریخت بنام جدایی پس نفرین عالم بر این جدایی که غرورمرا درک نمیکند .............................................. زندگی قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم... اما تو هر کار بکنی قشنگ نمیشی پس بیخود زور نزن .............................................. هیچ زمان دل به کسی نبند ...... چون این دنیا این قدر کوچک است که دو تا دل کنار هم جا نمیشه ..... ولی اگر دل بستی ... هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا این قدر بزرگه ... که دیگه پیداش نمیکنی .............................................. خدایا هرکه را دوست داری به او بیاموز که عشق از زندگی کردن برتر است و هرآنکه را دوست تر می داری بیاموز که دوست داشتن از عشق نیز والاتر است... .............................................. زمان! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست.... بوسیدن قول ماندن نیست..... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست .............................................. ای همه وجود من . ای کسی که پا گذاشتی رو قلب من . ای کسی که درو بستی به روی من. درو باز کن دستم مونده لای در .............................................. مهم این نیست که تو اَد لیست مسنجرمون چند نفر اَد شدن. مهم اینه که تو قلبمون فقط 1 نفر اد شده باشه که با هم آن بشیم، باهم آرشیو زندگی رو دوره کنیم و با هم آف بشیم. امّا باید یادمون باشه پسورد دوستیمون رو جوری بسازیم که کسی نتونه هکمون کنه .............................................. شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تورو ببینه به خدا التماس می کنه شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ می زنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه مطمئن باش یه کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه ولی تو اون رو نمی شناسی .............................................. بگذار که در حسرت دیدار بمیرم... در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم... دشوار بود مردن و روی تو ندیدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بمیرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بمیرم... بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بمیرم... میمیرم از این درد که جان دگرم نیست... تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم... تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بمیرم .............................................. زمانی فرا می رسد که به عشق رسیده ای و زمانی فرا می رسد که به ورای عشق می رسی..
عشق فراموش کردن نیست بلکه به خاطر سپردن است ،عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است، عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است ، عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست!!!؟؟؟
سنگ است دلی که نیست در سنگر عشق. خاک است بر سر، آن که ندارد سر عشق.
هیچ جایی برای رفتن و هیچ چیزی برای رسیدن وجود ندارد . تو در حال حاضر همانجایی هستی که لازم است باشی. تنها گناه طلب کردن است و تنها راه گمراهی گشتن
گریه کردم گفتند : افسرده است زندگی کردم گفتند : پوچ است عبادت کردم گفتند : خرافات است حالا نمی خندم/گریه نمی کنم/ /زندگی نمی کنم/عبادت نمی کنم می گویند: عاشقم:-؟؟
آزمودم زندگی دشت غم است
زندگی پوچ است رفیق ؛ من و تو دو رهگذریم
امشب به قصه ی دل من گوش می کنی فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
می گن شمشیر تیز همه چیزو دو تا می کنه بنازم که شمشیر عشق دو تا رو یکی می کنه
شمع می سوزد و پروانه به دورش همه شب . من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم!
می توانم چشمهایم را ببندم تا قشنگ ترین لحظه ها را برایم بسازد ، می توانم گوش هایم را سِحر کنم تا طنین اعجاب انگیز عشق را خود بسازم، می توانم لبانم را بر هم فشارم تا مبادا راز دل تنگم را فاش کند و ای کاش می توانستم تمام اینها را می دادم اما ذره ای از خاطراتت را بازمی گرداندم. می گویند زمان گذر ثانیه هاست و کمرنگی دیرینه ها ! اما نمی دانم چرا زمان در من ایستاده است و دیرینه ام رنگ نمی بازد... نمی دانم کجایی اما دلم نزدیک است و دور نیست آن روزهایی که ادراک نگاهمان را به افق دوخته بودیم و از آن چیزی نمی دانستیم جز زمزمه ی دو بیتی های عاشقانه در زیر آسمان پرستاره! دریا را به یاد آور و قدم های آهسته ای را که بر روی ماسه های خیس چه آرام و بی صدا می گذاشتیم و برمی داشتیم تا مبادا کسی ما را به جرم عاشقی رسوا کند! چه زود شب را به صبح رساندیم و از آن شب خاطره ای ساختیم به وسعت همان دریای بی انتها . گفتیم و آنقدر گفتیم تا اینکه هرگز نگفتیم از خاموشی شب های پرستاره ! از پرپر شدن رزهای قرمز خاطره در گلدانی که بعد از آن هیچ وقت کسی برایش گل هدیه نیاورد. حالا او هم دلیلی برای روزها انتظار کشیدن ندارد و می دانم که تا چند روز دیگر قلب کوچک ترک خورده اش می شکند و اشک هایش سرازیر می شوند . قرارمان این نبود ، ما به سپیدی یاس و آفتاب صداقت سوگند یاد کرده بودیم تا نگذاریم دست بی وفای زمانه ، مزرعه کوچک قلبمان را آفت زند. چه زود گذشت... حالا دلم چیزی نمی خواهد، اما می خواهم بدانی که در زیر گنبد کبود ِزندگی ، یکّی قصه ی ما این روزها سخت احساس یکی بودن می کند و تنها آرزویش برای آن یکی این است که زندگی را زندگی کندن
یست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی
بتو عادت دارم مثل پروانه به آتش،مثل عابد به عبادت و تو هر لحظه كه از من دوري،من به ويرانگري فاصله مي انديشم در كتاب احساس واژه فاصله يك فاجعه معنا شده است تو توانايي آنرا داري كه به اين فاجعه پايان بخشي..
براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که




از او پرسیدم تو به خاطر چه کسی زنده هستی؟ با لبخندی اشک آلود گفت به خاطر کسی که مرا هیچ میداند..![]()
زمانی فرا می رسد که پیوند می یابی واز این پیوند لذت می بری .و زمانی خواهد رسید که تنهایی و از زیبایی تنها بودن لذت می بری..
آری هر چیزی و هر زمانی زیباست
شادیش اندوه و عیشش با غم است
عمر کوته، آرزوها دراز
کارها بسیار و فرصتها کم است
باید بنگریم و بگذریم ایستادن خطاست عاشق شدن خطاست
آری ... باید بی اعتنا بود بی اعتنا... بی اعتنا
مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ
از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس
عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت
رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن
، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر
يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر
يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت
حال فاصله ها جشن میگیرند هلهله ی جدایی را
.چيزي بگو خيال من آشفته تر شود چيزي شبيه شعر دلم زيروزبر شود چيزي شبيه عطر حضور هميشه ات از خاطرات دور ولي ساده تر شود خواندم حضور چشم تو اينجا هميشگي است خوش دارم اين خيال كمي تازه تر شود تكراربي نهايت يك راه بي تو هيچ حالا خيال كن پاي دلم خسته تر شود ترسيده ام زهاي وهوي غريب غريبه ها ترسم صداي آشناي تو هم دورتر شود عمري گريخته ام از چند و چون عشق ترسم كه سعي دل به نگاهت هدر شود من بين ماندن و رفتن عجيب حيرانم شعري بخوان كه رفتن دل سخت تر شود من خوب مي شناسمت
من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هرکسی میخواهد وارد خانه پر مهرو صفامان گردد شرط وارد گشتن شستو شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ وریاست بر در خانه گلی میکوبم تا بدانند همه خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست
اگه كسي ديوونت بود ، بازيش نده اگه عاشقت بود ، دوستش داشته باش اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري اگه يه روزي خسته بشه و يه پله بيادعقب تازه ميشه مثل تو
.
.
نوشته شده توسط صالح در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 16:23 موضوع | لینک ثابت
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه
نوشته شده توسط صالح در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 16:19 موضوع | لینک ثابت
قفس داران سکوتم را شکستند دل دائم صبورم را شکستند به جرم پا به پائي عشق رفتن پرو بال عبورم را شکستند مرا از خلوتم بيرون کشيدند چه بي پروا حضورم را شکستند تمنا در نگاهم موج مي زد ولي رويائ دورم را شکستند
........................حس میکنم دیگه دوسم نداری!!!! حس میکنم زیادیه وجودم...
................چرا به این زودی ازم بریدی؟؟!!!!!...من که گله سر سبده تو بودم...
........حس میکنم تو این روزها نمیخواد یه لحظه هم منو ببینی..کاش میدونستم عشق دیروز من فردا تو با کی همنشینی.....
دوسم نداری میدونم ...دوسم نداری....اما تو چشمات میخونم که بی قراری خدا کنه که برگردی تو پیشم..
............................بدون تو من دیوونه میشم... 
نوشته شده توسط صالح در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 16:14 موضوع | لینک ثابت
وقتی تو نیستی ؛ رنگ دریا را دوست ندارم، شب به پایان می رسد ، شب را نیز دوست ندارم؛ از لا به لای مریم های خفته با فانوسی کم سو راهی به سویت می جویم و تو نیستی، نیستی تا ببینی که چقدر امشب آسمان زیباتر است اما این آسمان را نیز دوست ندارم.
سالهاست که از قاصدک خوش خبرم بی خبرم . شاید این بار او مرا دوست نداشت ، شاید این بار ، باری فزون تر در پیش داشت و ای کاش در لحظه ی سنگین وداع چشمهایش را به زمین می دوخت تا نمی توانستم از نگاهش تندیسی سازم از جنس پروانه های دشت خاطره.
عقربه های زمان به کندی می گذرند ، شاید می خواهند فرصتم را دوچندان کنند،اما حتی یاسمن ها نیز این را می دانند که کاری از دست من ساخته نیست وتنها در کنج خلوت این اتاق ، من و ماندم و تجسم یک رؤیا ، من ماندم و اشک های التماس ، من ماندم و دست هایی به سوی آسمان بی کران هستی . صدایش می کنم و صدایی نمی شنوم ، کلامش را می خوانم و خوانده نمی شوم، به خاک می افتم و اعتنایی نمی بینم ، اما این بار قسمت می دهم به پاکی و قداست فرشتگانت، اگر گاهی آنی نبودم که می خواستی دریایی از ندامت و حسرتم را بپذیر.
لحظات درگذرند و از آنها چیزی نمی ماند جز لحظه های خاموش بیداری. باز هم بهاری دیگر در راه است ، می گویند بهار فصل زیبایی هاست اما تو خودت خوب می دانی که بهار من هیچ گاه بازنخواهد گشت.
بغضی عجیب در گلویم بهانه تو را می گیرد، هر دم با قطرهای گرم مرا می سوزاند ، شکایت ها در نهان دارد و می داند که اگر لب گشاید از من چیزی باقی نخواهد ماند تا به نجوای شبانه اش تسلی بخشم، آرامش کنم و قاب عکس خالی کنار پنجره را برایش با تصوری خیالی مزین کنم.
گاهی وقت ها قلب زمانه از سنگ می شود و اینگونه سرنوشت، ردّپایی عمیق بر پیشانی آنهایی که ماندند و سعادت نداشتند نقش می زند.
کاش می شد من به جای تو می رفتم!
نوشته شده توسط صالح در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 14:19 موضوع | لینک ثابت

میخواهم کلمات را به بردگی بکشم تا مجبور نشوم به دنبال کلمات پر از مهربانی برای تو بگردم
میخواهم تو را آویز شعر های عاشقانه کنم و به گردنم بیاویزم تا همیشه با من باشی
میخواهم از تمام ترانه های خنده هایت آهنگی بسازم دلنواز که آرامش را به قلبهایمان هدیه کند
آنگاه با قلب خسته ام قصه عاشقانه ای بنویسم که تا هستم جاوید باشد و شیرین و فرهاد به آن حسادت کنند
میخواهم با قلمم بر دلی که تو شکسته ای بنویسم که نگاهت را از چشمان غمگین دلم نگیر
بر روی دشت های پر از گل میدوم و عشقت را جست و جو میکنم
و در بیداری هر روز بر یاس سفید و رز قرمز مینویسم
عهد میبندم که زندگی را هر جا که باشی بخواهم
نوشته شده توسط صالح در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 16:54 موضوع | لینک ثابت

.
آنانکه عاشقانه عاشق شده اند ، دیوانه اند
کاش آنقدر فقیر نبودیم تا برای پایمال شدن چیزی به جز قلبهایمان را تقدیم سرنوشت می کردیم
اگه یه روز بهت گفتند 1000 نفر دوستت داره،بدون اولیش منم.
اگه یه روز بهت گفتند 100 نفر دوستت داره،بدون اولیش منم.
اگه یه روز بهت گفتند 10 نفر دوستت داره،بدون اولیش منم.
اگه یه روز بهت گفتند 1 نفر دوستت داره،بدون اون یه نفر منم.
اگه یه روز بهت گفتند کسی دوستت نداره،بدون من مردم!!!
عشق یک حادثه است وجدایی یک قانون .پس بیا حادثه ساز و قانون شکن باشیم
همیشه هر جاکه باشی یه قلبی هست که همیشه برای تو می تپه.اونم قلب خودته!!!!پس امیدوار باش
شاید کسی رو که باهاش خندیدی یه روزی فراموش کنی ولی کسی رو که به خاطرش گریه کردی هیچوقت فراموش نمیکنی
اگر آدمی زندگی را دوست می داشت هرگز در ابتدای تولد نمی گریست
زندگی برگ بودن در گذر باد نیست امتحان ریشه هاست
جای کشتی در ساحل امن تر است ...
ولی برای این کار ساخته نشده ...
در زندگی کسانی هستند که مانند دو خط موازی یکدیگر را دوست دارندو با یکدیگر مهربانند
ولی این دو خط هیچگاه به هم نمیرسند
!چون این یک قانون است
زیبا ترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد . با وفا ترین دوست به مرور زمان بی وفا شد .
این پرپر شد ن از گل نیست از طبیعت است و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است
برای شکستنه یک دل یک حرف کافیست
و برای تمامه عمر یک دوست خوب کافیست
خنده آدم ها همیشه از دلخوشی نیست . گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست . کاهی دل اینقدر تنگ میشه که گریه هم کم مییاره . یک حرف ساده هم گاهی چقدر غم مییار
نوشته شده توسط صالح در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 ساعت 17:4 موضوع | لینک ثابت
سنگ است دلی که نیست در سنگر عشق خاک است بر سر، آن که ندارد سر عشق گریه کردم گفتند : افسرده است زندگی کردم گفتند : پوچ است عبادت کردم گفتند : خرافات است حالا نمی خندم/گریه نمی کنم/ /زندگی نمی کنم/عبادت نمی کنم می گویند: عاشقم:-؟؟ دیروز که فریاد زد دوست دارم..گفتم نمی شنوم لطفآ بلندتر..امروز که به آرومی گفت دیگه دوست ندارم..گفتم هیسسسس چرا داد میزنی!!!؟؟؟ گفتمش دل می خری؟؟؟پرسید:چندگفتمش دا مال تو"تنها بخند..خنده کردو دل ز دستانم ربود"تا به خود باز آمدم او رفته بود"دل ز دستانم روی خاک افتاده بود"..جای پایش روی دل جا مانده بود. امشب به قصه ی دل من گوش می کنی فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
می گن شمشیر تیز همه چیزو دو تا می کنه بنازم که شمشیر عشق دو تا رو یکی می کنه شمع می سوزد و پروانه به دورش همه شب من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست!!!؟؟؟ قلبی را که به تو صدمه زد دوست بدار و اما هیچ گاه قلبی که عاشقت است را آسیب مرسان
عشق تنها متعلق به انسان های باهوش و نابغه نیست٬بلکه متعلق به تمام حیواناتی است که خدا خلقشان نموده
عشق به معنای یافتن انسانی بی نقص نیست٬ بلکه بی نقص دیدن انسانی ناقص است
.:: SMS & Jok ::. ![]()
از شركت پگاه مزاحمتون ميشم عكستون روي شيشه ي شير قديمي شده لطفا يه عكس جديد برامون بفرستید
------------ --------- --------- --------- --------- ------
هزار شاخه گل رز ... يه بغل پيچک سبز ... يه سبد سيب و انار... همش رو مي سپارم به تو ... ببر سر چهارراه بفروش... سودش هم نصف نصف
------------ --------- --------- --------- --------- ------
خوردن شيريني خيلي راحته، خواندن داستان شيرين خيلي راحته، اما پیدا کردن دوست شيرين خيلي سخته! خداي من، تو چطوري منو پيدا كردي؟
------------ --------- --------- --------- --------- ------
اگه ده تا گل گرفتی دستت و رفتی جلوی اینه 11 تا گل قشنگ دیدی اصلا تعجب نکن این نشون میده هم کوری هم خنگی و هم دچار توهم شدی
------------ --------- --------- --------- --------- ------
حيف كه فقط تو يكيو دارم اگر از تو يه عالمه داشتم... الان گاوداري داشتم!
------------ --------- --------- --------- --------- ------
اگه فرهاد شيرين رو يادش بره. اگه مجنون ليلي رو يادش بره. اگه پرنده پروازو يادش بره من هيچ وقت پول قبض تلفن هایی که دادم برات اس ام اس میدم رو يادم نمي ره
------------ --------- --------- --------- --------- ------
خرسها با يه ظرف عسل خر ميشن، اسب با چند حبه قند، سگ با يه مقدار استخوان، مرد با زن زيبا، راستي تو هنوز موز دوست داري؟
------------ --------- --------- --------- --------- ------
سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد
------------ --------- -----
اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
------------ --------- --------- --
عشقي که تو را نثار ره کردم در سينه ي ديگري نخواهي يافت ... زان بوسه که بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذري نخواهي يافت
------------ --------- ---------
هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد
------------ --------- --------- -
هر کي با زمزمه عشق دو سه روزي عاشقم شد عشق اون باعث زجر همه دقايقم شد اون که عاشق بود و عمري از جدا شدن مي ترسيد همه هراس و ترسش به دروغش نمي ارزيد
------------ --------- --------
دلم گرفته دلم گرفته به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است...
------------ --------- --------- -
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند دلم براي کسي تنگ است.
------------ --------- -------
يک جام پر از شراب دستت باشد تا حال من خراب دستت باشد اين چند هزارمين شب بي خوابيست اي عشق فقط حساب دستت باشد
------------ --------- ------
به تو سپرده بودمش..... به هزار و يک اميد..... و امروز براي هزار و يکمين بار...... دلم را ميبرم ...... تا شکستگي اش را ....گچ بگيرند؟؟؟
------------ --------- ---
هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه كن... حتي اگر توش شکست بخوري .......اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره
------------ --------- ---------
اميد را هيچ وقت ازکسي نگيريد شايد اين تنهاچيزي است که او دارد.
------------ --------- --------- --------- --------- ------
عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد
------------ --------- --------- --------- --------- ------
ما آدما هميشه صداهای بلند و می شنويم ، پررنگها رو می بينيم و کارهای سختو دوست داريم ، غافل از اينکه خوبها آسون ميان ، بی رنگ می مونن و بی صدا می رن !
------------ --------- --------- --------- --------- ------
وقتي ازت دورم فكر نكني فراموشت مي كنم نه !!! فقط بهت فرصت ميدم دلت واسم تنگ بشه
------------ --------- --------- --------- --------- ------
داشتم اشکهايم را روي نامه اي عاشقانه با قطره چکان جعل ميکردم خاطرم آمد شايد دلتنگ خنده هايم باشي ببخش اگر اين روزها عشق با گريستن ثابت ميشود
------------ --------- --------- --------- --------- ------
بهاي عشق چست بجزعشق به هم رسيدن يعني اغاز با هم ماندن يعني زند گي ...زندگي با عشق يعني کا ميابي
------------ --------- --------- --------- --------- ------
در شگفتم که سلام آغاز هر ديداريست ، ولي در نماز پايان است . شايد اين بدين معناست که پايان نماز ، آغاز ديدار است
------------ --------- --------- --------- --------- ------
در قلبت رو واسه هر کسي باز نکن ، اوني که دوست داره کليد داره
------------ --------- --------- --------- --------- ------
دعاي شب يک كودك : خدايا ! خودت مي دوني آب كم خوردم ، جيش هم كردم ، پس كمك كن صبح كتك نخورم آمييين
------------ --------- --------- --------- --------- ------
زنها دو وقت گریه می کنن : ?- وقتی فریب می خورن ! ?- وقتی می خوان فریب بدن
------------ --------- --------- --------- --------- ------
ترکه میره کارواش بهش میگن پس ماشینت کو؟میگه راه نزدیک بود پیاده اومدم
------------ --------- --------- --------- --------- ------
يه ضرب المثل چيني ميگه: اگه از دوران مجردي لذت نميبري ازدواج کن!! اون وقت حتما" از فکــــــــر کردن به دوران مجردي ات لذت ميبري
------------ --------- --------- --------- --------- ------
میدونی چرا دل به دلت دادم؟؟ به خاطر شباهت زیادت به ماه! با این تفاوت که ماه سه حرفه ولی تو حرف نداری
------------ --------- --------- --------- --------- ------
به تركه ميگن اذون بگو ميگه همه چيز با يك نگاه شروع شد
------------ --------- --------- --------- --------- ------
چوپونه با گوسفنداش قهر مي كنه اونا رو مي بره چمن مصنوعي
------------ --------- --------- --------- --------- ------
يه روز يه گوسفنده رو ميندازن پشت وانت که ببرنش کشتارگاه و گوسفنده تا خود کشتارگاه همش گريه ميکرده. وقتي ميرسن دم در کشتارگاه، ازش ميپرسن چرا گريه ميکني؟ ميگه آخه ميخواستم جلو بشينم!!
------------ --------- --------- --------- --------- ------
تركه ميره پمپ بنزين ، يارو ميگه سوپر بزنم يا معمولي؟ تركه ميگه : هيسسسسسسسسس\ 587;سسسسس خوانواده تو ماشين نشسته ، معمولي بزن
------------ --------- --------- --------- --------- ------
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت رابراي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش
------------ --------- --------- --------- --------- ------
تو باش نه براي اينکه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم تنها ترين باشي
------------ --------- --------- --------- --------- ------
از چارلی چاپلین پرسیدند خوشبختی چیست ؟؟ گفت :: فاصله این بدبختی تا بدبختی دیگر
------------ --------- --------- --------- --------- ------
حاصاضرب توان در ادعا مقداري ثابت است . هرچه توان انسان كمتر باشد ، ادعاي او بيشتر است و هرچه توان انسان بيشتر شود ، ادعايش كمتر مي گرد
------------ --------- --------- --------- --------- ------
تفاوت ديدگاه سگ و گربه نسبت به انسان: سگ: اون به من غذا و آب مي ده . برام جاي خواب درست مي کنه. باهام مهربونه و بازي مي کنه . اون بايد خدا باشه! گربه: اون به من غذا و آب مي ده . برام جاي خواب درست مي کنه . باهام مهربونه و بازي مي کنه . من بايد خدا باشم!
------------ --------- --------- --------- --------- ------
بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا میکردند که ناظم میاد تو با عصبانیت میگه: اینجا طویله است؟ یکی از بچه ها میگه: نه آقا اشتباهی آمدید!
------------ --------- --------- --------- --------- ------
پاييز از زمستون غمگين تره چون بهار و نديده، ولي من از پاييز غمگين ترم ، چون خيلي وقته تو رو نديدم
------------ --------- --------- --------- --------- ------
ترکه میره دزدی، صاحبخونه پا میشه میگه کیه اون جا؟ ترکه میگه: هیشکی، گربهست، بعععععع
------------ --------- --------- --------- --------- ------
نفرين ترکي:ارزو دارم خدا کنه ان شا الله به حق پنج تن الهي امين خدايا کاسه تقدير اوردم و نجواگونه قاشق ميزنم تا صبح.عطا کن قسمت من را تو بهروزي و به قدر ظرف من نه قدر تو چون معبودي. کريما روزيم را عاشقي فرما......
------------ --------- --------- --------- --------- ------
رشتيه ميره خونه ميره حموم ميبينه يكي اونجاست:ميگه تو كي هستي :ميگه من غواصم :رشتيه ميگه نميدونم اين ارتش چيكار ميكنه ديروز هم يه خلبان رو كمد بود.!
------------ --------- --------- --------- --------- ------
ای کاش میدانستم پس از مرگم اولین قطره ی اشک را چه کسی برایم میریزد و آخرین کسی که منو فراموش میکند کیست؟
------------ --------- --------- --------- --------- ------
غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي اشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي
---------------------------------------------------------
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر....
اصفهانیه تو خواب می بینه به یه فقیر 1000 تومان داده. بلند می شه می گه: عجب کابوسی بود!
صرف فعل نشستن به گویش لری: مو بنیشم تونم بنیشی اونم بنیشه ما که بنیشیم شمام که بنیشید دیه جا نی اونا بنیشن!
عجب رسمیه رسم زمونه / خونه مون عیدا پر مهمونه / می رن مهمونا از اونا فقط آشغالِ میوه به جا می مونه!
کجاست اون کیوی؟ چی شد نارنگی؟ کجا رفت اون موز؟ خدا می دونه!
جعبه خالی ِ شیرینی هنوز / گوشه ی طاقچه پیش گلدونه / عطرش پیچیده تا آشپزخونه شیرینیش کجاست؟ خدا می دونه!
می رن مهمونا از اونا فقط جعبه ی خالی به جا می مونه!
از بس خونه رو به هم می ریزن آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه!
یکی نیست بگه خدا وکیلی جای پوست پسته توی قندونه؟
از غضنفر می پرسن دوست داری چه جوری بمیری؟ می گه مثل پدربزرگم در خواب و آرامش. نه مثل مسافرهای اتوبوسش در ترس و وحشت!
به گربه چینی می گن اسمت چی؟ه میگه: میونگ!
حیف نون با دوستش با لگد می زدن تو شکم همدیگه. يکي از اونجا رد مي شده مي گه شما دو تا دردتون نمي گيره ؟ حیف نون مي گه نه پوتين پامونه!
اگه تو رو تو بیابون بکارن کاکتوس در میای!
اگه تو رویا بکارن کابوس در میای!
تو کویر بکارن خیارشور درمیای!
تو دل من اگه بکارن... عمرا دربیای!![]()